محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1580
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
آتشكار - كنايه از خشمگين و شتابزده باشد . و بر بدكار و مطبخى و صفار و امثال آن نيز اطلاق كنند . آستين افشاندن - كنايه از رقص كردن باشد . چنان كه حكيم خاقانى گويد : بيت تا بصبوح عشق در « 1 » محرم قدسيان شوى * خيز و چو صبح آستين از سر صدق برفشان و ديگر كنايه از ترك كردن باشد [ 1 ] . مثالش اسفرنگى گويد : بيت صبح خيزان چو جان برافشاندند * آستين بر جهان برافشاندند آتش بهار - كنايه از رونق بهار . كذا فى المؤيد و در فرهنگ بمعنى رونق مطلق آمده و ديگرى گل سرخ و لاله و امثال آن باشد . ازين گوش - « 2 » يعنى از كمال اطاعت و بندگى و خدمتگارى . سلمان ساوجى گويد : شعر سركشى نيست چو زلف تو و او نيز چو من * از بن گوش بعشق تو درآورده سرست . آتش حجر و شجر « 2 » - ياقوت و شراب و يكى از اكابر گفته : شعر هست از حجر و شجر دو آتش * زين ديده وزان دخان برافروز آب و نار و آتش تر - شراب را گويند « 3 » . باب الباء بيضه در آب - يعنى بچه نشده [ 2 ] . برج دراندازد - يعنى بىحجاب ملاقات كند و درآيد [ 3 ] . بدست چپ شمردن - كنايه از بسيارى باشد چه در حساب عقود انامل ، آحاد و عشرات بدست راست و مآت و الوف بدست چپ مخصوص است . چنان كه حكيم خاقانى گويد :
--> ( 1 ) - كلمه از « غ » است . ( 2 ) - اين تركيب و شرح آن از « غ » است . ( 3 ) - اين تركيب و شرح آن از « الف » است . ( 1 ) در برهان معنى انعام و بخشش نمودن نيز دارد . ( 2 ) بيضهاى كه بچه در آن متكون نشده باشد . ( برهان ) . ( 3 ) در برهان برج دريدن آمده است به اين معنى .